.jpg)
سنگریزه کوچک مقابل کوه بلند ایستاد و گفت : ای کوه بزرگ ، لطفا مرا جزیی از وجودت کن که سخت تنهایم و باعث شکوه تو خواهم شد . کوه خندید و با تکبر گفت : تو سنگریزه نادان چه تاثیری بر عظمت من خواهی داشت ؟
سنگریز های سطح کوه از گفته اش دلخور شدند و یکی یکی از کوه جدا گشتند ... دیری نپائید که از کوه بلند تنها خاطره ای در ذهن دشت باقی ماند ...
بر گرفته شده از:
ژورنالیست.پرسیان بلاگ.ای ار
:: موضوعات مرتبط:
شعر ,
,
:: برچسبها:
داستان ,
تکبر ,
غرور ,
سنگریزه ,
کوه ,
خدا ,
پند ,
:: بازدید از این مطلب : 1007
|
امتیاز مطلب : 73
|
تعداد امتیازدهندگان : 25
|
مجموع امتیاز : 25